قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

1229

تاريخ الفي ( فارسى )

ذكر وقايع سال صد و هفدهم از رحلت خير البشر تا آنكه در سال صد و هفدهم از رحلت سيّد البشر ، عليه و آله التحيّة من الملك الأكبر ، مروان حمار به شام آمده او را خلع نمود . تفصيل اين مجمل [ را ] در روضة الصفا بر اين وجه ايراد نموده كه مروان به قتل وليد راضى نبود ، بعد از كشته شدن او يزيد ناقص به وى نوشت كه : « همچنان به دستور سابق والى ارمنيه باش » اما چون خبر بيمارى يزيد ناقص به گوش مروان رسيد بلاد جزيره را نيز تصرّف نمود . بعد از فوت يزيد لشكرهاى ارمنيه و جزيره را جمع آوردن متوجّه شام گرديد . چون به قنّسرين رسيد يزيد بن هبيره كه از كبار امراى بنى اميّه بود به او ملحق شد . مروان از آن‌جا به جانب حمص رفت . اهل حمص نيز متابعت نمودند . مروان از آن‌جا به جانب دمشق روان گشت . پس ابراهيم عساكر را جمع نموده با صد و بيست هزار كس از دمشق بيرون آمده موضعى را كه به آب گرم مشهور است معسكر خود ساخت . و مروان با هشتاد هزار كس در برابر او فرود آمده به او پيغام فرستاد كه : پسران وليد بن يزيد عثمان و حكم را كه در بند تواند بگذار ، تا با تو مصالحه كنم . ابراهيم راضى نشد . كار به جنگ قرار گرفت . چون صفوف جانبين آراسته شد و آتش جدال اشتعال يافت مروان سه هزار چيده از لشكر خود جدا ساخته فرمود تا از عقب لشكر ابراهيم از پلى كه ايشان در پس پشت خود گرفته ، گذشته ، اردوى ايشان را غارت كنند . چون آن سواران به موجب فرموده عمل نموده شروع در غارت كردند و آواز تكبير ايشان ابراهيم شنيد ، روى به گريز نهاد و سپاه حمص شروع در كشتن اهل دمشق نموده قريب به هشتاد هزار كس را به قتل رسانيدند و قريب سى هزار ديگر از مردم جزيره و قنّسرين اسير كردند . از اسيران هركه را پيش مروان مىآوردند به نام حكم و عثمان از ايشان بيعت مىگرفت .